تبليغاتX
د ل ت ن گ ی ه ا ی س پ ن ت ا

د ل ت ن گ ی ه ا ی س پ ن ت ا

 

 

وقتی مثل یه مه میای و منو میکشی بیرون از این اندوهی که زیادی بزرگ شده برام ؛ بیشتر دلتنگت میشم ...

 

 

-  من ، دارمت ؟

+ می خواستی نداشته باشی ؟

- پس، دارم .

+ آره خره ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند روایت معتبر درباره‌ی کشتن ( مصطفی مستور )

 


خبر مرگ‌مان رفته بودیم فیلم بگیریم. دو هفته قبل از این که مرا بیاورند این جا. خبرش را توی روزنامه‌ات خوانده بودم. کاش نخوانده بودم. من و الیاس با هم رفته بودیم. به الیاس گفتم نیاید. گفتم حالش بد می‌شود. قبول نکرد. الیاس را که می‌شناسی. از آن بچه‌های غد و یکدنده. گفتم خودم فیلم می‌گیرم و خودم هم با طرف حرف می‌زنم، احتیاجی نیست تو بیایی. گفت دل‌اش می‌خواهد ببیند طرف چه شکلی است. گفت می‌خواهد زل بزند توی چشم‌هاش. گفت شاید لمس‌ا‌ش هم کردم. گفت این احتمالا دیدنی‌ترین آدمی است که ممکن است در تمام طول زندگی‌ا‌ش ببیند و اصلا دل‌اش نمی‌خواهد این فرصت را از دست بدهد. این‌ها عین کلمات‌اش بود.

 

* بقیه توی ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب

+ پنجشنبه 13 تیر1387 16:26 سپنتا |


 

طاقتم طاق شد ...

همین یه دونه رو دارم که فقط برای خودمه ...

ترکت نکردم ...

نه ...

چشمهای پف کرده ی قرمزمو ببین ...

یه گوشه میشینم زل میزنم به یه نقطه ...

تا به خودم میام ؛ تیشرتم هم خیس شده ... دونه دونه میریزه ...

میدونم.

چیزی گندتر از زندگی وجود نداره .

 

 

 

 

جوانی
برای من یک شب بلند بود
در جمع قماربازان
سرگرم بازی شدم
تو از من جلو زدی
دنیا از من جلو زد
حالا من مانده ام
مثل آخرین سرباز گروهان
خسته و کوفته می آیم
می خواهم به جایی برسم اما نمی رسم

 

 

رسول یونان

 

 

 

+ سه شنبه 11 تیر1387 20:23 سپنتا |


  

رفیق من ....

چیکار کنم ؟ اونقدر برام عزیزی که ...

گاهی اوقات حتی نمی تونم بشینم کنارت . دستتو بگیرم . بغلت کنم ، ببوسمت .

نمی دونم چرا ... یه جورایی میلرزه ته دلم ... بدجور میشم ...

ولی آخه نمی شه که . ناسلامتی رفیقمی . یه دونه رفیقم .

اگه خیلی وقت ها منم مثل دیگرون می کنی و می شوم یکی مثل همه برات، مهم نیست . مهم اینه که من نمی تونم . نمیتونم بزارم بشی یکی مثل همه . اینروزها خیلی دلم هواتو می کنه ...

  

 

 

 

  

 

 

 

 

آهنگ‏ها تنهايی را تسکين می‏دهند
اما تسکين تنهایی، تسکين درد نيست
.  

       

           (نادر ابراهیمی )

 

 

 

 

+ پنجشنبه 30 خرداد1387 12:35 سپنتا


 

 

یه وقت هایی لنگه ی ظهر هوای گریه میکنی . دوست داری سرتو اونقدر بکوبی به دیوار که تیکه تیکه هاشم پیدا نشه . یه نفر میاد با چشمای معصومش چشم میدوزه بهت . سرشار از التماس برای یه لبخند .  چیکار می تونی بکنی ؟

مثل اینه که چشمای قرمزت معجزه بخواد  و بدونی که چقدر  احمقانه ست ...

.

.

.

.

.

.

دخترک دلش می خواهد یکنفر بغلش کند . تا وقتی که بمیرد . تا  آ خ ر  ...

دخترک دلش می خواهد نا له هاش فرشته ها را عصبانی کند . خدا توی خوابش از بالا بیفتد پایین . بترسد . از خواب بپرد . آب نباشد بالای سرش . نفسش بالا نیاید . بدود دور اتاق . فرشته ها هول شوند .آب بدهند  بهش . حالش که جا آمد ، دیگر هوای خواب نزند به سرش ....

 

 

+ دوشنبه 27 خرداد1387 12:39 سپنتا |


 

 

ماه ، خوشبختی ِ مشتركِ همه ی بی ستاره هاست ...

 

.

.

.

 

 

 

 

 

 

پ.ن .این دخترک ستاره ندارد .

 

 

 

+ یکشنبه 26 خرداد1387 12:53 سپنتا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

می نوشتم

تا غمهایم را غرق کنم

اما

کثافتها یاد گرفته اند که شنا کنند


فریدا



صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386



پیوندها

سطرهای ساطوری
رقص مردگان
عباس معروفی
آسمان باز
صفر،یک،دو
تردید خاکستری
سمفونی باران
صدای سکوت
شادی
برای روزهای مبادایی که گاهی نمی آیند
حریم
بلوتوس
خیال
در روضه قلب جز گل عشق مکار
روزمرگی های یک آپاچی
خدا آفتاب و ماه
من خواب را خواب دیدم
سپینود
من و هیچ
باطله ی ذهنم
به وقت گرینویچ
سیگار و اسپرسو
مصلوب
یه بغل سان شاین میزنی با من؟؟!
تابوت
کامران نجف زاده
آنامهر
دلیاد یک نگاه
روزگار من در غربت
ساقی بدون شراب
گوسپندانه
مسخ
نویسه
عشقی ، بی قاف ،بی شین ، بی نقطه
عذاب های ابدی
ته مانده های یک مرد
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin