|
وقتی مثل یه مه میای و منو میکشی بیرون از این اندوهی که زیادی بزرگ شده برام ؛ بیشتر دلتنگت میشم ... - من ، دارمت ؟ + می خواستی نداشته باشی ؟ - پس، دارم . + آره خره ... چند روایت معتبر دربارهی کشتن ( مصطفی مستور ) * بقیه توی ادامه ی مطلب + پنجشنبه 13 تیر1387 16:26 سپنتا |
طاقتم طاق شد ... همین یه دونه رو دارم که فقط برای خودمه ... ترکت نکردم ... نه ... چشمهای پف کرده ی قرمزمو ببین ... یه گوشه میشینم زل میزنم به یه نقطه ... تا به خودم میام ؛ تیشرتم هم خیس شده ... دونه دونه میریزه ... میدونم. چیزی گندتر از زندگی وجود نداره . جوانی + سه شنبه 11 تیر1387 20:23 سپنتا |
چیکار کنم ؟ اونقدر برام عزیزی که ... گاهی اوقات حتی نمی تونم بشینم کنارت . دستتو بگیرم . بغلت کنم ، ببوسمت . نمی دونم چرا ... یه جورایی میلرزه ته دلم ... بدجور میشم ... ولی آخه نمی شه که . ناسلامتی رفیقمی . یه دونه رفیقم . اگه خیلی وقت ها منم مثل دیگرون می کنی و می شوم یکی مثل همه برات، مهم نیست . مهم اینه که من نمی تونم . نمیتونم بزارم بشی یکی مثل همه . اینروزها خیلی دلم هواتو می کنه ... آهنگها تنهايی را تسکين میدهند (نادر ابراهیمی ) + پنجشنبه 30 خرداد1387 12:35 سپنتا
یه وقت هایی لنگه ی ظهر هوای گریه میکنی . دوست داری سرتو اونقدر بکوبی به دیوار که تیکه تیکه هاشم پیدا نشه . یه نفر میاد با چشمای معصومش چشم میدوزه بهت . سرشار از التماس برای یه لبخند . چیکار می تونی بکنی ؟ مثل اینه که چشمای قرمزت معجزه بخواد و بدونی که چقدر احمقانه ست ... . . . . . . دخترک دلش می خواهد یکنفر بغلش کند . تا وقتی که بمیرد . تا آ خ ر ... دخترک دلش می خواهد نا له هاش فرشته ها را عصبانی کند . خدا توی خوابش از بالا بیفتد پایین . بترسد . از خواب بپرد . آب نباشد بالای سرش . نفسش بالا نیاید . بدود دور اتاق . فرشته ها هول شوند .آب بدهند بهش . حالش که جا آمد ، دیگر هوای خواب نزند به سرش .... + دوشنبه 27 خرداد1387 12:39 سپنتا |
ماه ، خوشبختی ِ مشتركِ همه ی بی ستاره هاست ... . . . پ.ن .این دخترک ستاره ندارد . + یکشنبه 26 خرداد1387 12:53 سپنتا |
|