تبليغاتX
د ل ت ن گ ی ه ا ی س پ ن ت ا
پنجشنبه 28 شهریور1387
55

 

کلافه ام

قدِ

یه کفشدوزک

با خال های سفید .

 

 

 

پ.ن. می بینی ؟ از یه خط بیشتر نمیشم .

 

جمعه 22 شهریور1387
54

 

گاهی بهتره آدم چمدونشو ببنده و فقط  بره ...

.

.

.

.

.

.

 

 پ.ن. ناکجا آبادِ تو کجاست ؟

دوشنبه 18 شهریور1387
53

 

دیشب بارون میبارید . بوی دریای تو پیچیده بود توی هوا . بوی تو .

.

.

.

 

  

اینجارو  عاشقم من . که آنتن نداشت گوشیم . که انقدر تو رو نفس کشیدم ، تا چند روز نفس هام بوی تورو میداد ...

 

 

 

چه فرقی می کند

کنار هم باشیم

یا نه

ماهِ توی آسمان که باشد

هردو

لبخند به لب

کنار پنجره ایم

 

 

 

جمعه 15 شهریور1387
52

 

دلم

می خواهد دستمال سبز ببندد

به ضریح دلتنگیِ تو

که

پیدایت نیست

 

 

پ.ن. مثل خواب می مونه ...

 

چهارشنبه 13 شهریور1387
51

 

به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای؟!

تکاندن برف

از شانه های آدم برفی؟

 

"گروس عبدالملکیان

 

 

پ.ن. دخترک حرف که بزند ، هزارجور حرف از لای کلماتش میکشید بیرون. دخترک لال شده . خودش را گذاشته لای نانوشته هایش . حالا ، هرچقدر میگردد ، نیست .

 

 

شنبه 9 شهریور1387
50

 

چند دقیقه ی دیگر

چند دقیقه ی دیگر وقت داری

تا به من نگاه کنی

به من، به چشمانم

به قلبی که تنها برای تو می تپد.

این شب و این باران و تو

چند دقیقه دیگر وقت داری

تا به من نگاه کنی

پیش از آنکه کاملا ً تمام شوم ...

.

« آنتوان دوسنت اگزوپری »

 

 

 

پنجشنبه 7 شهریور1387
49
 

فقط دارم به این فکر می کنم که هیچکی نبود بهش بگم : انگاری بارون میباره ....

چهارشنبه 6 شهریور1387
48

 

بیا یه خورده باهم حرف بزنیم . بزار اول من شروع کنم . باشه ؟

 

خب .... چی صدات کنم  الان ؟ اسمتو بگم ؟ ( یادته اون روزای اول گفتم عاشق تیکه ی اول اسمتم ؟ گفتم تیکه ی اولو بگم یا دومو ؟ باهم سخته . گفتی فرقی نمیکنه . گفتم : من عاشق اولیم ) که بعدش بگی جانم .

چشامو ببندم . بگم : هیچی . تو بگو .

بخندی . زل بزنی تو چشام . خودتو لوس کنی ... بگی : نه ... اول خانومی ...

ببخشید . یادم رفت . قرار بود حرف بزنیم . رفتم تو خاکی . اصلا بهت میگم فافا .چطوره ؟ حالا تو فافایی . ( پرسیده بودی : فافا کیه ؟ گفته بودم : هر دفعه یکیه . شایدم همیشه فقط یه نفر . گفته بودم فافا مقدسه برام .)

خب خیلی برام سخته . که نباشی . که شبا یکی نباشه که بهم بگه : شب بخیر . که سرش غر بزنم . الکی . قهر کنم . هیچ جوره کوتاه نیام . نازمو بکشه . این ( سختی ) که میگم ، یعنی عذاب . یعنی درد . یعنی یه بغض که رو گلومه . همیشه . بغضی که وقتی سالنامه مو ورق میزنم و اسمتو میبینم ، از چشام میریزه . چشام یه جورایی شده . اونروز یکی گفت بهم . گفت چرا اینقد پره چشات ؟ چشامو بستم .گفتم من هیچوقت دوست نداشتم رو دل ِ کسی بمونم . یه چیکه از چشام ریخت رو صورتم . گفت : چت شد ؟

اینروزا هیچی دوست ندارم . ( حتما الان دستاتو گذاشتی زیر چونت و یه آه میکشی از ته دلت . حتما میگی : باز داری مزخرف میگیا ... ) ولی فافا ، هرچی که میخرم ، وقتی میام خونه میزارمش یه گوشه . دیگه مثل اونوقتا عاشق وسایلام نیستم . میدونی تو این 2روز چند تا رژ خریدم ؟ همشون مزخرفن . ( چشاتو میاری جلو . رو لبام . میگی : اِ ... این رژه ؟ به این میگن رژ ؟ ) بیرون که میرم ، توی خیابون ، توی مغازه ، توی تاکسی .... به این فکر میکنم که تو هیچوقت ؛ پاتو نمیزاری اینجا . هیچوقت از بستنی های بلوار نمی خوری . هیچوقت پاتو رو سنگفرش های سعدی نمیزاری . هیچوقت باهم نمیریم مغازه ی کنار دهناد . که من عاشق وسایلاشم . هیچوقت نمیگردی پی ِ یه پاتوق . که یه وقتایی فقط بشه اونجا پیدات کرد . هیچوقت باهم نمیریم کتابفروشی . هیچوقت بوی چمنِ خیس ِ پارک ِ کنارِ کارخونه کبریت ِ سوخته رو نمیفهمی . شبا پیاده ازکنارش رد نمیشی که بفهمی دلتنگیت اونجا یه طعمه دیگه داره . که بفهمی وقتی زنگ میزنی فحش میدی که برو خونه ؛ دیروقته ، برا چی نمیرم . برا چی راهمو دورتر میکنم . هیچوقت بوی اینجارو نفس نمیکشی ... شاید همون بهتر که نباشی اینجا . همون بهتر که بمونی کنار دریای خودت . دلت که میگیره ، عصبانی که میشی ؛ از خونه بزنی بیرون و بری کنار دریای خودت . راه بری . راه بری . راه بری . ولی به من فکر نکن . باشه ؟ ( دستاتو میکشی رو صورتت . میگی : بسه ...  ) آخه مونده رو دلم فافا . فافای من .

میگم : خونه با تمومه افتضاحیش ، یه وقتایی عالیه . ( میگی : اوضاع قرمزه هنوز ؟ )  آره . شایدم زرشکی . دیگه نمیشینم پای حرفای بابا . حرف نمیزنه . سیگار پشت ِ سیگار . دیروز گفت : داغون شدم . به داداشی گفت . گفت باید کمکم کنید . نه که قهر کنید و برید . صبح با داداشی دعوا کرده بودن . داداشی رفته بود . مامان تو کارای بابا سرک میکشه . اعصابش میریزه به هم . فشارش میاد پایین . آب قند میخوره . رو صندلی ِ آشپزخونه خوابش میبره . اونروز کلی دوتایی گریه کردیم . داداشیا خسته ن . بیشتر از همیشه . ولی یه وقتایی عالیه . یه وقتایی که جمع میشیم بالا . مامان چایی میاره . هرکی یه چی میخونه. من زیرچشمی زل میزنم به دستای ترک ترکشون .فکر میکنم که چقد عاشقشونم . میرم بغل یکیشون . اون یکی میگه : شب اینجا بخواب . لپمو میکشه . امروز صبح که ج اومد بالا صبحونه بخوره ( خانومیش 7 صبح خوابِ . ) بغلم کرد . گفت آبجیه خودمه .

میبینی ؟ حتی اونوقتایی که از ترس میرم توی کمد ، بازم دوسشون دارم . زیاد . ( میگی: نه تورو خدا ... نداشته باش !!! )

.

.

.

فافا . دلم برات لک زده . نمیتونم اینجوری . تو چی ؟ تو خوبی ؟ چقدر دلم میخواست یه روز بیای . دستتو بگیرم ببرم همه ی جاهایی که دوست دارم . غرورتم عاشقم من . که قهر کنیم . چند روز بعد بالاخره روتو کم کنم . اس ام اس بدی : خیلی احمقی . دختره ی مغرور . گوشی رو ببوسم . بگم : عزیزمی تو ...

راستی ،  صدات ...

وسوسه میشم که زنگ بزنم بهت . با یه شماره ی دیگه . ( گفتی جوابمو نمیدی . گفنی اگه بدی ، دیگه نمیتونی از یادت ببری ) برداری . بگی : بله ... اونقد نگه دارم تا فحش بدی . نگه دارم تا بیشتر بشنومت.... چقدر دلم تنگته . فافای من . ( یادته ؟ گفتی : چرا من اینقد دوستت دارم ؟ گفتم : چون دیوونه یی ... )

خب من بالاخرا کجا جات بدم ؟ تو دلم ؟ همینجوری ؟ یا یه رویا بسازم باهات ؟ که شبا که نیستی ، نزاره بترسم .

.

هروقت یادت می افتم ، بغضم درد میگیره .

.

.

.

.

.

.

* به دوستانشان می گوید : ( می دانم چرا رفت کلیوند.) حتی بعد از مرگ شوهرش حاضر نیست اسم او را بگوید . (می خواست یادم بدهد چه جوری تنها زندگی کنم .)

 

 

 

 

پ.ن. تیکه ی آخر از کتابِ همنام .

پ.ن. دارم چیکار میکنم ؟ بی تو ؟

 

یکشنبه 3 شهریور1387
47

 

نه من می توانم کاری بکنم

نه تو

زخم با خنجری که رو به اوست

چه کند؟

نزار قبانی

 

 

 

پ.ن. بیا ... ببین ... نگاه کن ... این چیه رو دلم ؟

 

                                                                زخم ؟

 

جمعه 1 شهریور1387
46

 

تنهایی ها عمیق اند
عمیق
مثل صورت مردگان.

حلزون ها چقدر تنهایند
به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.

تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم!
و تو در خاموشی هایم می درخشی
در آتش و روشنی می درخشی
و من آن قدر دوستت دارم
که فراموش می کنم
زندگی
با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.

شمس لنگرودی

 

 

  

انگار من دیروز کلی عشق کردم . با همه ...

بدونِ تو

و فکر کردم ؛ که تو

نیستی 

برای همیشه  

 

 

پ.ن : مرسی . مرسی . مرسی . دیروز وری نایس بود .

پ.ن : دیوونه . !!!

پ.ن. : میشه گاهی  همه چی  رو  ، گذاشت کنار ...

 

 

 

موج سبز آزادی