تبليغاتX
د ل ت ن گ ی ه ا ی س پ ن ت ا
شنبه 30 آذر1387
74

 

یلدا

یعنی

سکوت .

فافا .

 

هیس ...

 

بزار بشینم لبه ی این پنجره ی باریک

 

یه پام آویزون باشه اونور

 

یه پام آویزون باشه اینور

 

کلاه ِ زرشکی بزارم سرم

 

موهام بریزه رو شونه ام

 

سرمو تکیه بدم به لبه ی همین پنجره

 

ها کنم

 

برای خودم

 

برای تو ِ فافا

 

برای همه ی دوست داشتنی هام

 

برای بابا لنگ دراز

 

نگاه کنم به آسمون

 

بگردم پی ِ ماه

.

.

ستاره

ستاره

ستاره

 

_ چند تا ست ؟

_ هیس ...

 میشنوی ؟

 

یکی داره لالایی می خونه برا یلدای دلتنگی ِ من ...

 

تو ...

میگی پاییز بیاد دوباره ؟

 

 

 

 

   پ.ن. یلدا یعنی مامان و بابا با هم ، کنار هم ، توی قاب ِ عکسی که من میندازم . یعنی من ، یعنی ل .  بدون ِ جیک جیک ِ کسایی که باید باشن امشب . یادشون نره دردِ  دلِ  بابا و مامانشونو . تا 4 نفر نباشیم الان . تا من بغض نکنم . تا من غصه تو دلم جمع نشه .... قد ِ همین شب ِ یلدا .

 

 

چهارشنبه 27 آذر1387
73

 

 

 

   _ امیلی گفت : اون پشت ، پشتِ درختها ست . کسی میتونه بره بیارتش ؟ برای من ؟

 

   _ ........................................................................................................

 

 

 

 

 

   * و دنیا هرگز مردمانش را برای فهمیدنِ امیلی ها بزرگ نکرده است .

 

سه شنبه 19 آذر1387
72

 

   اَ لَم یَعلَمِ باَنَّ الله یَریَ ؟

 

   آیا او ندانست که خدا ( اعمال زشتش را ) می بیند ؟

 

   ( علق/ 14 )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   غَمگین .

    مثل این میمونه که تازه فهمیده باشی چه مزخرفیه دنیا .

    مثل همون موقع ، غمگینم .

                                                     

یکشنبه 10 آذر1387
71

 

از بهار تقویم می‌ماند
از من
استخوان‌هایی که تو را دوست داشتند.
---------
دزدیده
دزدیده
نگاهت می‌کنم از دور
با هزار نیرنگ
به هزار رنگ درمی‌آیم
باد می‌شوم
گونه‌هایت را می‌دزدم
موهایت را می‌دزدم
لبخندت را از دست نمی‌دهم
هر چند برای من نیست
دستانت را از دست نمی‌دهم
هرچند با من نیست
دزدیده
دزدیده
عشق‌بازی می‌کنم
از دور
تو به سلامت به خانه خواهی رسید
و من
لب‌هایم را در سکوت آتش خواهم زد
---------
لحظاتی هست
استخوان‌های اشیاء می‌پوسد
و فرسودگی از در و دیوار می‌بارد
لحظاتی هست
نه آواز گنجشک حمل
نه صدایی صمیمی از آن طرف سیم
و نه نگاه مادر در قاب
قانعت نمی‌کند
زندگی قانعت نمی‌کند
و تو به اندکی مرگ احتیاج داری

الیاس علوی- من گرگ خیالبافی هستم

 

 

 

* لواشک که تموم شد ، دیدم رو پاکتش نوشته فافا .

5 شنبه شب یادم افتاد . پیراشکی و امنیتی که نداشتم ...

پریشب ، که تو یه قدم جلو میای ، من یه قدم میرم عقب .به غرورت برمیخوره . ناراحت میشی. من یه

قدم میام جلو ، تو یه قدم میری عقب ... هیچ وقت هم نمیرسیم به هم .

دیشب یادم افتاد . کمد ِ گرم و شارژ ِ تموم شده و  صدایی که انگار خش داره ...

اون 5شنبه شب ِ شهریور یادم افتاد . که بزرگ شده بودی انگار .

حالا

دلم می خواد گوشی مو خاموش کنم .

بشینم توی کمدم ،

چشامُ ببندم  و تا همیشه ی خدا  ، داریوش گوش بدم .

 

موج سبز آزادی