تبليغاتX
د ل ت ن گ ی ه ا ی س پ ن ت ا
چهارشنبه 30 بهمن1387
84

 

نمی‏خواهم خوب باشم، بهترین باشم تا او به‏خاطر از دست دادنم پشیمان شود، می‏خواهم بد باشم، پست‏ترین باشم تا او به خاطر عشق کوتاهش به من همیشه در عذاب باشد.

 

از وبلاگ مطرود

شنبه 26 بهمن1387
83

 

دیدی کوچولوها چطوری شبها از رعد و برق میترسن ؟ 

حالا تصور کن مامانی یا بابایی شون نباشه که بغلشون کنه ...

 

 

 

 

* تانیا کوچولو فقط وقتی دستهایش را از روی چشمهای خیسش برداشته بود ، که توی بغل بابا ، سرش را گذاشته بود روی شانه ی بابا و دستهایش را دور گردنش به هم گره زده بود .

آنوقت صدای بابا ، با بغض گفته بود : تانیا کوچولو ، بابایی فقط تو رو داره ...

 

پنجشنبه 17 بهمن1387
82

 

نمی دونم چقدر وقت میبره ،

ولی دلم می خواد ، خودمو دوباره داشته باشم .

گم بشم توی خودم . نفس هام بسته نباشه به این هوای بغرنج .

جایی باشم ، میون ِ ماهِ  خیابون های تموم نشدنیه شب ...  

 

 

 

 

 

می ترسم

در خواب

خاطراتم را بدزدند

یا بیدار شوم

نام تو را به خاطر نیاورم 

کیکاووس یاکیده

 

جمعه 4 بهمن1387
81

 

کم

کم ،

کم میشی .

می مونی لای کتابِ  لیلی ِ خودت. 

یه وقت

دستمو که می گیری ،

میبینی دستام سرده .

یه وقت

تو چشام که نگا می کنی ،

میبینی شیشه ای شده .

بغض  داره .

ترس داره .

کم

کم

میبینی ؛

انگشتامو

یکی یکی

از قفل دستات

باز می کنم

دستمو

از تو دستت

می یارم بیرون

.

.

.

سورمه ی آیدین نیستم که من ...

 

پ.ن.سورمه و آیدین ، شخصیت هایی از سمفونی مردگان، نوشته عباس معروفی .

 

 

موج سبز آزادی