
دنیا کوچکتر از آن است
که گم شده ای را در آن یافته باشی
هیچ کس اینجا گم نمی شود
آدمها به همان خونسردی که آمده اند
چمدانشان را می بندند
و ناپدید می شوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بی رحم ترینشان در برف.
آنچه برجا می ماند
ردپایی است
و خاطره ای که هرازگاه
پس می زند مثل نسیم سحر
پرده های اتاقت را .
عباس صفاری
* ایرانسل هنوز بُهت زده است . درست نشده .شورشو درآورده ...( عصبانی )
* ببین ... تو هنوز می تونی وسط گریه ام منو بخندونی ...
عُق ...
فافا هم با من موافقه حتما.
که انگار یکی بیاد سر همه رو یکی یکی بکنه زیر آب ...
* من اس ام اس می خوام .
*لینک
خب ، جمعیتِ پریشب ِ توی شهرک ، فقط برای طرفداری از مهندس میرحسین موسوی نبود .
برای چیزی بود که انگار خیلی دوست داشتنی تره .
هیچ نظر ِ خاصی راجع به کسی ندارم .
ولی با همه ی استرس و هیجان و دویدن هایی که داشت ، پریشب رو دوست داشتم .
.
.
.
.
.
.
شاید فردا هم دوست داشتنی بشه .
بزار بگم برات ؛ تو منو گم کردی .
*یك جا هست كه باید وایستی.یك جا هم هست كه باید درری اما خدا نكنه جای این دوتا با هم عوض شه كه دیگه تا اخر عمر بدهكار خودتی...
[ دندان مار - مسعود كیمیایی ]
دیشب که کاغذ ها و سالنامه ها رو چیده بودم روی تخت ، لای سالنامه ی 86 پیداش کردم .
اونوقتی که داشت میرفت هنوز 14 سالم تموم نشده بود . دوستش داشتم . زیاد .
بیشترش هم به خاطر یه عکس بود فقط . با وجود فقط عکس بودنش خیلی حرف داشت توش .
پر بود از کلی حس ِ قشنگ . که برام مقدس بود و هست . هنوزم توی کیف پولمه . بعد ِ 5 سال هنوز وقتی نگاهش می کنم همونطور ناب ِ برام .
14 سالم تموم نشده بود . بچه ها گل آقا میخوندم هنوز . آخرین سالی هم بود که میخوندم .
فراخوان نامه ای به آقای خاتمی داشت. نوشتم .
2 سال بعد که پستچی یه نامه آورده بود و پاکت نامه برای بچه ها گل آقا بود ، شوکه شده بودم . بازش که کرده بودم ، بعد از 2 سال ؛ شایسته ی تقدیر . نامه ای که من نوشته بودم .
همونوقت ، هرچقدر که گشتم اثری از نامه توی نوشته های خودم نبود .
اینکه اون موقع برای نشون دادن ِ احترام و دوست داشتنم کاری رو که میتونستم انجام دادم ،
یه جورایی خوشحالم می کنه .همونقدر که داشتن ِ این نامه .

یه وقتایی هست که فقط میتونی چشماتو ببندی، دستاتو بزاری رو گوشات و تند تند زیر لب بگی : تموم بشه تموم بشه تموم بشه تموم بشه
من از این وقتا فراوان دارم . یا از اون وقتایی که غم با همه ی اشک و بغض و آه ِ ش ، رنج ، با تموم دردش، هست . جلوی چشماته و تو چقدر ناتوانی .
* دیگر جز دعایی که بادِ هوایش می پنداری هیچ کس و هیچ چیز پشت و پناهت نیست .
من دارم فکر می کنم . باور کن . دارم فکر می کنم . هروقت یادم میفته چی شد ، بیشتر فکر می کنم . ولی نمی تونم . نمی تونم همه چی رو بزارم کنار هم و مثل یه خانوم خوب تصمیم بگیرم . حتی نمی تونم اینجا راحت بنویسم . حتی نمی تونم به قولم وفادار باشم و گوشه اتاق بغ نکنم . یادته اونوقتایی رو که دوتایی بغ می کردیم ؟ حالا انگار هر دومون رو هوا معلقیم . منتظر یه معجزه .
* تو
از گریهها و گفتگوهایم دور ماندهای...دور
علی صالحی
علي: تو دانشکده يه بار پرسيدي فلاني چه تيپييه، يادت هست؟ چي بهت گفتم؟
مرتضي: گفتي بلندپروازه.
علي: خب. کر بودي؟
مرتضي: ورداشته فرم فرستاده به دانشگاه تورنتو، اون الاغام قبولش کردن. پذيرششو برده سفارت داره ويزا ميگيره.
علي: (ميخندد) ناکس! شاگرد خرخون خودته ديگه...
مرتضي: نخند علي. نخند . داره از دستم ميره (سکانسِ سيوسه)
[ کنعان - مانی حقیقی ]
نامت را در هیچیک از شعرهایم نمینویسم
از تو
با هیچکس
حتا در لفافه
حرف نمیزنم
در جمع، با تو چون غریبه سخن میگویم
از رسوایی میترسم
پنهانی به دیدارم بیا
همچنان پذیرای تو خواهم بود
در حیاط خلوت روحم
که مخصوص ملاقاتهای خصوصی است.
حافظ موسوی
* تولدت مبارک
یه چیزی هست ، یه چیزی مثل همین که من هی صدات کنم و تو نشنوی . بلند هم صدات کنم .خیلی بلند. نشنوی.
آخرش،
ته ِ ته ِ همه چی ،
اگه تونستی ،
سر برسی و بپرسی که ؛
چی میگفتی تو ؟
